X
تبلیغات
فرشته اي از آسمون

فرشته اي از آسمون

خداحافظی :((( !!!

سلام دوستای گلم! همونطور که میدونید من امسال کنکور دارم. به خاطر همین دیگه نمیتونم بیام تو وبلاگم و

پست بذارم. ولی هیچ کدومتونو فراموش نمیکنم و دلم براتون خیلی تنگ میشه. شما هم واسم دعا کنید که با

همون رتبه ای که میخوام قبول بشم. بعدش قول میدم همتونو یه شامی، نهاری چیزی دعوت کنم!

اینم آخرین پستم که یه شعر از فروغ فرخزاده:

من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زدبه عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم


دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که می گفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد


اگر از شهد آتشین لب من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست زانکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است


باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم


باز هم می شود به گیسویم

چنگی از روی عشق و مستی زد

باز هم می توان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد


باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

می دهندم به سوی خویش آواز


باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهیست بهر آلامش


ز آنچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

به خدا چیز دیگرم کم نیست


کودکم کودکی که برد و نداد

غارتم کرده داد می خواهم

دل خونین مرا چه کار آید

دلی آزاد و شاد می خواهم


دگرم آرزوی عشقی نیست

بیدلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد


او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را


البته فقط یه نفر خوب معنی این شعرو درک میکنه!(و خودش میدونه کیه:))





+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 19:45  توسط فرشته  | 

شما هم انقدر معرفت دارین؟؟؟

حرکت انسان دوستانه همکلاسی ها در جشن فارغ التحصیلی در برابر دوستشون که سرطان داشت…


 
نظر یادتون نره هاااا

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 12:16  توسط فرشته  | 

همزاد عاشقان جهان


اما...

اعجاز ما همین است:

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه کوچک

تا باز این کتاب قدیمی را

که ازکتابخانه امانت گرفته ایم

- یعنی همین کتاب اشارات را -

                              با هم یکی دو لحظه بخوانیم  

*

ما بی صدا مطالعه می کردیم

اما کتاب را که ورق می زدیم

تنها

گاهی به هم نگاهی...

ناگاه

     انگشتهای "هیس!"

ما را

از هر طرف نشانه گرفتند


انگار

غوغای چشمهای من و تو

                               سکوت را

در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!!!                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 11:31  توسط فرشته  | 

ماشینی مخصوص بعضی از خانوما

YCC که برگرفته از Your Concept Car و به معنی "ماشین مفهومی شما" نامگذاری شده، اولین اتومبیلی است که منحصرا به سفارش زنان و برای زنان در شرکت ولوو ساخته شده است.


برخی از ویژگیهای این خودرو:
1. هیچ راهی برای دسترسی راننده(خانوم ها) به موتور و قسمت های حساس وجود ندارد یعنی کاپوت ماشین باز نمی شود.

علتش این است  که این ماشین فقط در هر 50.000 کیلومتر نیاز به تعویض روغن دارد و در صورت نیاز به هر نوع سرویس خودش توسط فرستنده بی سیم به نزدیکترین تعمیرگاه مجاز خبر می‌دهد!

2. با لاستیک پنچر قادر به ادامه حرکت است یعنی راننده نیازی به توقف و تعویض لاستیک ندارد!


3. راننده فقط میتواند به ماشین بنزین بزند و یا آب شیشه شور را پر کند. ضمنا در باک و مخزن شیشه شور طراحی خاصی دارد که با بیرون کشیدن سرشلینگی خودبخود بسته می شود !

4. قبل از اینکه راننده بخواهد پارک کند سیستم هوشمند تشخیص می دهد  آیا  جای کافی برای پارک هست یا نه و در صورت وجود جای خالی به راننده برای پارک کمک می کند!

5. چون خانوم ها معمولا آنقدر خرید می کنند که دستهایشان کاملا پر است و برای بازکردن در بخصوص در مواقع بارندگی دچار مشکل میشوند سیستم درها طوری طراحی شده که با رسیدن راننده کنار ماشین خودبخود نزدیکترین در باز می شود!

6. کاپوت جلو و گلگیرها و قوس سقف طوری طراحی شده که راننده بتواند فاصله های جلو و عقب ماشین را کاملا تشخیص دهد!

7. پدال ها در صورت تصادف جمع می شوند تا صدمه ای به پای راننده وارد نشود!


8. فرمان و صندلی و پدالها و پنل جلو با راننده بصورت خودکار تطبیق داده می‌شود!

9. از آن جا که  خانوم ها تمایل زیادی به تغییر دکوراسیون و مبلمان خانه دارند برای تامین این نیاز روکش صندلیها و کلا تودوزی براحتی قابل تعویض است!


پ.ن: خواهشاً آقایونی که این مطلب رو میخونن جهت مسخره کردن خانوما ازش استفاده نکنن!!!

م.ن: امروز با خبر شدم که یکی از دوستای گلم دوباره میاد تو این دنیای مجازی و من از این موضوع خیلی خوشحالم!!! (فقط امیدوارم بیاد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 13:28  توسط فرشته  | 

جسارت

جسارت میخواهد

نزدیک شدن به افکار دختری

که روزها

مردانه با زندگی می جنگد

اما شبها

بالشش از هق هق های دخترانه خیس است

ببخشید دیر آپ میکنم

اینم یه شعر قشنگ دیگه بابت دیر اومدنم:


کاش میدانستی من سکوتم حرف است

حرفهایم حرف است

خنده هایم، خنده هایم حرف است

کاش میدانستی میتوانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش میدانستی   ،  کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی     

              که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

      یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر...

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش میدانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست...!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:4  توسط فرشته  | 

قطعه گمشده

اثر شل سيلور استاين
 
 
 
 
قطعه گم شده تنها نشسته بود ...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

بعضی ها با او جور در می آمدند ...گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



اما نمی توانستند قل بخورند
گروه اینترنتی



 پرشین

 استار | www.Persian-Star.net



بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید
گروه

 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمید
گروه



 اینترنتی



 پرشین استار




 |




 www.Persian-Star.net



یکی زیادی ظریف بود
گروه اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.net



و تالاپی پایین افتاد ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



یکی او را می ستود ...
و می رفت پی کارش
گروه اینترنتی پرشین

 استار

 |

 www.Persian-Star.net



بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند
گروه اینترنتی


 پرشین
 استار
 | www.Persian-Star.net



بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !
گروه















 اینترنتی

پرشین

استار

|

www.Persian-Star.net



او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد
بعضی خیلی ریزبین بودند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



بعضی ها در عالم خودشان بودند
و بی خیال می گذشتند

سلام !
گروه

اینترنتی

پرشین استار | www.Persian-Star.net
v


فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...
گروه




 اینترنتی
 پرشین استار |

 www.Persian-Star.net



فایده ای نداشت
گروه
 اینترنتی
 پرشین


 استار |



 www.Persian-Star.net



این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند
گروه

اینترنتی
 پرشین
 استار
 |

www.Persian-Star.netv



عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !
گروه
 اینترنتی پرشین
 استار |
 www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی

 پرشین

 استار


 |

 www.Persian-Star.net


اما ناگهان ...
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !
گروه اینترنتی پرشین استار
 | www.Persian-Star.net



و رشد کرد
گروه اینترنتی
 پرشین استار | www.Persian-Star.net



- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد :
"من هم نمی دانستم."
گروه

 اینترنتی

 پرشین استار |

 www.Persian-Star.net



- میروم پی قطعه گم شده خودم،
که بزرگ هم نمی شود ...
گروه اینترنتی

 پرشین



 استار |



 www.Persian-Star.net



روزها گذشت تا یک روز،
کسی آمد که با دیگران فرق داشت
قطعه گم شده پرسید : "از من چه می خواهی ؟"
- هیچ
- به من چه احتیاجی داری ؟
- هیچ
قطعه گم شده باز پرسید : "تو کی هستی ؟"
دایره بزرگ گفت : "من دایره بزرگم."

گروه

اینترنتی پرشین استار
 |

 www.Persian-Star.net



قطعه گم شده گفت :
"به گمانم تو همان کسی باشی که مدتهاست در انتظارش هستم. شاید من قطعه گمشده تو باشم"
دایره بزرگ گفت : " اما من قطعه ای گم نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم"
قطعه گم شده گفت : "حیف ! خیلی بد شد. چه قدر دلم می خواست با تو قل بخورم ..."
دایره بزرگ گفت : "تو نمی توانی با من قل بخوری. ولی شاید خودت بتوانی تنهایی قل بخوری"
گروه
 اینترنتی
 پرشین استار | www.Persian-Star.net



- تنهایی ؟
نه، قطعه گمشده که نمی تواند تنهایی قل بخورد
دایره بزرگ پرسید : "تا به حال امتحان کرده ای ؟"
قطعه گم شده گفت :"آخر من گوشه های تیزی دارم. شکل من به درد قل خوردن نمی خورد"
دایره بزرگ گفت : "گوشه ها ساییده می شوند و شکل ها تغییر می کنند
خب، من باید بروم. خداحافظ !
شاید روزی به همدیگر برسیم ..."
و قل خورد و رفت
گروه
 اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.net



قطعه گم شده باز تنها ماند
مدتی دراز در همان حال نشست
گروه

اینترنتی

پرشین استار
 |
 www.Persian-Star.net


آن وقت ...
آهسته ...
آهسته ...
خود را از یک سو بالا کشید ...
گروه

 اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.net


تلپی افتاد
گروه

 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



باز بلند شد ... خودش را بالا کشید ...
باز تالاپ ...
شروع کرد به پیش رفتن ...
گروه

اینترنتی

 پرشین





 استار

| www.Persian-Star.net



و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن ...
آن قدر از جایش بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
بلند شد افتاد
گروه
 اینترنتی



 پرشین
 استار

 |



 www.Persian-Star.net



تا شکلش کم کم عوض شد ...
گروه

 اینترنتی پرشین
 استار |

 www.Persian-Star.net



حالا به جای اینکه تلپی بیفتد، بامپی می افتاد ...
و به جای اینکه بامپی بیفتد، بالا و پایین می پرید ...
و به جای اینکه بالا و پایین بپرد، قل می خورد و می رفت ...
نمی دانست به کجا، اما ناراحت هم نبود
گروه اینترنتی پرشین استار |

 www.Persian-Star.net



همین طور قل خورد و پیش رفت
گروه

 اینترنتی پرشین استار |

www.Persian-Star.net


تا ...
گروه

 اینترنتی

 پرشین استار | www.Persian-Star.net
گروه اینترنتی

پرشین استار |

www.Persian-Star.net



     به جای اینکه بنشینی و منتظر


 باشی تا کسی پیدا شود


تا تو را کامل کند

 
 
خودت شهامت و جسارت

 
پدید آوردن

 

شکل را پیدا کن
 
و افکار و دیدگاهت را تغییر بده
 
و انرژیت را صرف شکل دادن به خودت کن
تلاش کن
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 13:44  توسط فرشته  | 

عیدتون مبارک

سلام ببخشید تو سال جدید زود آپ نکردم آخه سرم خیلی شلوغه به خاطر همین با

کلی دیر کرد عیدو بهتون تبریک میگم و امیدوارم هممون سال خوبی داشته باشیم!

شما هم بی معرفت بازی در نیارید و تو سال جدید نظر بذارید یادتون نره ها


آغوش گشوده بهار


پیراهن سفید شکوفه ‏های گیلاس ، به دست‏ های سرد شاخه ‏ها ، روح

می ‏بخشد .

 

دوباره دانه ‏ها ، آهنگ رفتن کرده ‏اند و به سمت سرزمین گرم آفتاب

فروردین ، کوچ می‏ کنند .

 

خورشید ، به سمت جوانه ‏ها آغوش گشوده است و نسیم شاد ، بر سر

ابر ها ، دست نوازش می ‏کشد .

 

ما همگام با شکوفه و با بهار ، به سمت دل‏ های نزدیک می ‏رویم ، به

کوی دل‏ های دوست و دست‏ های خویشاوند ؛ و آغوش دید و بازدید ها ،

با نام خدا باز شده است .

 

از لبخند خدا ، همه ، دور از گناه و بدی ‏ها ، دل ‏شاد شده ‏ایم و به عید

تازه ، عید هر روزه ، عید پاکی از عصیان دوست ، تبریک گفته ‏ایم .

  آهنگ بهار ، از همان دور ها ، از همان سرما تا این گل ‏ها و تا این گرما

سفر کرده است . بر قدوم مسافر بهار ، گل باران !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 13:15  توسط فرشته  | 

خسته شدم...


ببخشید دیر آپیدم،سرم خیلی شلوغ بود این چند وقته

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری


شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن


خاطرات بایگانی،زندگی های اداری



آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین


سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری



با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته


خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری



صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده


خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری



عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی


پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری



رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:


شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری



عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها


خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری



روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث


در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 15:45  توسط فرشته  | 

چرت و پرت

دیشب رفتم در خونمون سر کوچتون نشسته بودم که دیدم رفته بودی راستشو بگو کجا رفته بودی بخدا به اونی که میپرستی اگه این دخترو دیدی چه خوشگله ماشالا هزار ماشالا ماشالا ایولا  عجب کاری کردی حال کردم تو قوطی بچه سوسول واسه من یه چیپس بخر با دوتا بستنی دو تایی بشینیم مثل ادم حرف بزن بینم چی میگی نظرتو راجع به این لباسا که شمسی خانوم رفته ی کره ی ماه یا خورشید به دور زمین میچرخد اما هسته ی البالو رو تف کن تو چشمت تا چشات قشنگ تر ببینه شاید خدا یه فرجی کردُ دستتو از دماغت دراوردی و استینتو بزن بالا این خورشتو هم بزن من جواب باباتو چی بدم بگو خب باباتو چیکار کنم بخورمش یا فریز کنم بعدا سوخاریش کنم نظر خودته اما به نظر من هوش انیشتین رو با مانومتر میسنجن که اینجوری بچه ی خوبی از اب دراومده  و روی طناب پهن میکنیم تا خشک شده سپس ان را به پنج قسمت مساوی است با ۹ که با فرمول فیثاغورثو حفظ کن فردا امتحان الهی را باید با سربلندی پشت سر نذار گردن درد میگیری بچه که بیاد روزیشو با خودش میبره به یه جای دور اون دوردست ها که حتی مگس هم در مقابلش خدای پاکیزگیه انقدر کثیف بازی درنیار حالمونو متحول کردی از این رو میتوان با ان کاری کرد که تا عمر داره یادش نره جایگاه خر در این موقع باید یه یه کاری کنی که کسی نفهمه اخه چقدر باید به تو بگویم که باباتو کشتن هی هی خونشو ریختن باهاش یه کله پاچه ی مشتی گذاشتن و دادن بالا به سلامتی قدم نو رسیده مبارک بادا ایشالا مبارک بادا که از این مشکلات برای همه خوبه حتی برای کوکان اما درک انها در حد میمون ها موجوداتی هستن که میتوان با ان ها شیشه ها را پاک کرد و سرخ کرد و گذاشت تا باهاش قرمه سبزی درست کنه  ولی این بچه مگه میذاره ادم کپه ی برنج را میگذاریم کنار تلفن براش یادداشت بدوز بده بندازه دور به درد نمیخوره که یه وقت انجامش ندی واست خطر میافریند و از کارفرینان زن و مرد داشتن وسط میرقصیدن خب اینم از چرت و پرت ما خداوکیل با این که چرت و پرته ولی خیلی سخته نوشتنش

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 13:15  توسط فرشته  | 

سه جادوگر

 

سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند .....

.

.

.

.

.

.

 

.

 

حالا به انگلیسی :

 

Three witches watch three Swatch watches.

Which witch watch which Swatch watch

 

جالب بود مگه نه؟اگه جالب بود نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 11:7  توسط فرشته  |